درباره یه خرگوشه که آرزوشه پلیس بشه همه مسخرش میکنن که یه حیوون اهلی اونم به این کوچولویی نمیتونه ولی با همه اینا
از روستای کوچیکشون میاد و آزمون افسری رو قبول میشه
و میاد توی شهر
بهش ماموریت شهری میدن ولی دلش کارای جنایی و خفن تری میخاد ولی کسی بهش توجهی نمیکنه
با یه روباه آشنا میشه
روباهه خلافکار ساده ایه در حد دزدی و اینا
یبار متوجه میشن که حیوونا که همه با هم خوب و صمیمی کنار هم زندگی میکنن حیوونای وحشی به مردم حمله ور میشن و آشوب ایجاد میکنن
خرگوشه پیگیر ماجرا میشه و میبینه یکی داره با قصد و نیت حیوونای وحشی رو اینجوری میکنه
طی تحقیقاشون میرسن به یه گروهی به اسم زوزه کشای شب
شهردار شهر زوزه کشای شب رو که گروهی تشکیل شده از گرگ هاست رو پایه گذاری کرده
بخاطر همین شهردار رو دستگیر میکنن و میبرن و به جاش یه بره میشه شهردار
بعدش بازم این موضوع ادامه دار میشه
دیگه خرگوشه هم پلیسی رو ول میکنه و میاد روستاشون
یه روز از والدینش میشنوه که یه گیاهی هست به اسم زوزه کشان شب که اگه بره توی خون کسی اون شخص وحشی میشه و اینا حتی حیوونای اهلی
خرگوشه متوجه میشه اون اسم گیاه بوده نه اسم گروهه
پس دوباره برمیگرده شهر و با ترفند بره عه رو گیر میندازه و به همه میفهمونه که حیوونای وحشی گناهی ندارن
و هم خرگوشه و هم روباهه پلیس میشن
و همه چی به خوبی تموم میشه