خیلی حال روحیم خرابه
هفت ماهه باردارم
خانواده شوهرم دوسال خیلی اذیتم کردن و بهر بدبختیی بود با شوهرم عروسی گرفتیم تو عروسیمون بدرفتاری باهام کردن و همیشه در تمام مراحل شوهرم حق ب اونا داد تا اینکه خودشون ۲ سال باهامون قهر کردن و محل ب ما نزاشتن بعد از دوسال اومد خونمون مادرشوهرم دوباره همه چی بارم کرد و رفت حااا باز تو زندگیمون پیداشون شده و باز هر روز جنگ و جنگ و جنگ دلم میسوزه برا خودم
خیلی تنهام
شبانه روز کارم شده گریه
شوهرمم همش خاب خیلی راحت
تو کار خونه هم ک هیچی کمکم نمیکنه
من احمق عاشقشم دارم دق مرگ میشم
هیچکی ندارم براش درد دل کنم