دیروز رفتم عیادت شوهر خواهرم ، تو شش ماه انکار صد سال پیر شده کسی که آچار فرانسه خانواده بودم هر چی خراب میشد می گفتیم بذارید جواد میاد درستش می کنه الهی بمیرم که دیروز چند بار داشت از رو تختش میفتاد نگاهش چقدر بی روح بود وقتی خواستم برگردم می گفت همین جا بمون یا فاطمه خودت شفاش بده تو شش ماه تومور مغزی داغونش کرده دکترا جوابش کردن ولی من هنوز میگم خداش بزرگه ، اگه طوریش بشه برای بار دوم پدرمو از دست میدم خدایا خودت کمکش کن