2777
2789
عنوان

چجوری زندگیمو تموم کنم

232 بازدید | 1 پست

وایساده بودم برادرم ازدواج کنه بعد من طلاق بگیرم.ولی هب شرایطش جور نشد با اینکه ۳۵ سالشه هنوز نتونسته کسیو انتخاب کته.تو این مدت  ب امید اینکه میخوام طلاق بگیرم هرچی شوهرم گفت گفتم چشم ‌ تحقیر و بددهنی هرچی و هرچیز‌... من سکوت کردم دعوامون کمتر سد ولی از درون مثل ی خرابه م .

خیلی بچه دوس داشتم ولی دیگ ذوقشو  ندارم. 

الان دعواها کمتر شده میشه گفت صفر ولی گذشته ولم نمیکنه و البته یسری رفتارها ک هنوز شوهرم داره و تغییر نمیکنه

مثل رمز گذاشتن موبایلش . یا دروغ و پنهون کاری‌اش ک زیاد مهم هم نیس . بی احترامی وکینه ای بودنش نسبت ب خونوادم ک هنوزم داره و البته ظاهر حفظ میکنه .اما قشنگ میفهمم پر از کینه س .

مادرم و خونوادم چیزی میگیرن یا کادو چیزی ب ی بهونه ای پس میزنه قبول نمیکنه یا میشکنه چیز خوراکی میده نمیخوره .

میترسم فردا روزی بچه بیارم با سیسمونی بچه هم اینکارو کنه یا رو بچه حساس باشه و نزاره مادرم رفت و آمد کنه ب شدت آدم خرافاتی ه وفکر میکنه مادرم دعا میاره . با برادر وخواهرم رابطش شکرآب ه من گهگداری تنهایی میرم خونه خواهرم .. .اوایل ازدواج با کتک و زور مهریمو بخشیدم و جاش حق طلاق گرفتم ویسری امتیاز مالی . .بعد یکسال بهم تهمت  می‌زد میگفت با برادر خودم محرم خودم رابطه دارم هرچند فقط چنددقیقه بود حرفاش ک دعواهای و بعدش معذرت‌خواهی اما هنوز تلخیش اذیتم میکنه ....این مسائل پاراگراف آخر واس یکسال پیش ه 

الان دعواها کمتر شده ولی کلا موجود ی دنده و لجباز و بددهنی ه 

۱۴۰۳/۱۱/۲۵💔  عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز