خستم
حس میکنم ب این موقعیت تعلق ندارم
حس میکنم باید پیشرفت کنم
یکی تو درونم همش صدا میزنع ک من باید ب بالاترین درجه برسم
درس بخونم
موفق شم
و ازین همع تفکرات قدیمی ازین همع محدودیت ازین همه دخالت اونجوری میتونم نجات پیدا کنم
از مقایسه کردن زندگیم با بقیه خسته شدم
همش زندگی اونارو میبینم ک چقد چقد مستقل و راحت با شوهراشون تصمیم میگیرن ب دور از کنترل خونواده شوهر...
من ازین همع کنترل و نفوذشون خستم حس میکنم اینجا جای من نبوده و من باید درس بخونم پیشرفت کنم و بتونم ستون زندگیمو از اول با شوهرم وقتی پولدار بشم بسازم نمیدونم چجوری بگم ک بفهمین ولی امیدوارم درکم کنید منظورمم این نیس از شوهرم جدا شم میخام زندگیمو مستقل بسازم و نیازمند قبولی تو رشته تاپم