من بیدار بودم اون موقع
ساعت چهار صبح یه خط ناشنان بهم زنگ زد که تو به دوست پسرم پیام دادی
گفتم نه به پیر نه به پیغمبر من خودم دوست پسر دارم
گفت نه اسمشو چندبار گفت من فکر میکردم اسما فقط شبیه همدیگه آن خیلی بهش اعتماد داشتم:)
ولی نه به من خیانت کرده بود دقیقا زمانی که بخاطر یه رفتار زشت ازش کات کرده بودیم رفیقاش و فرستاد که التماس من کنن برگردن
شروع کرده بود به خیانت
من فهمیدم خیانت کرده و فقط براش این پیامو فرستادم خدافظ برای همیشه
و رفتم و تا الان هرچقدر هرکسی رو فرستاده جلو که بهش برگردم نخواستم
الان عرق میخوره سیگار میکشه اخراج شده از خونه بیرونش کردن
و معتاد شده و مواد میکشه:)))
من به اون پسر مظلوم ظلم کردم و سرم اومد
رضا به من ظلم کرد و سرش اومد
دوستان کارما وجود داره
همه چیز به آدم برمیگرده پس دل نشکونید