2777
2789
عنوان

شوهر قهرووووو بیاین

554 بازدید | 21 پست

ما عقدیم هر سری دعوا میکنیم قیافه میگیره اخرشم به من میگه زیادی حساسی و منو مقصر جلوه میده در صورتی که من فقط میخوام اوضاع خوب بشه...و بعدش دیگه زنگ نمیزنه قبلنا شبش میومد خونمون ولی امروز اصلا نه زنگ نه بیاد خونمون منم دیشب خودمو اماده کرده بودم بهش بگم امروز که جدا شیم چون به خانوادش وابستس و منو مجبور کرد و الان کنار خونه باباشینا خونه ساخته و ...قضیش مفصله و من بازم راضی نیستم برم اونجا و همش استرس میکشم و اینکه تاپیک قبلیا هم گفته بودم من مجبور شدم باهاش ازدواج کنم و از طرفی تفاوت عقیده داریم چیکار کنم راهنمیاییم کنید چی بگم بهش خسته شدم مردی که از الان اینجوریه و انتظار داره من ناز بکشم معلومه اخرش چشه 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تا بند و آب ندادی جدا شو

از طرفی ی سری نقاط مثبتم داره ها ولی اینایی هم که گفتم خیلی رومخن افسرده شدم باز بنظرتون جدا شم فقط میترسم پشیمون بشم ...خیلی سخته خیلی وقته تو دوراهیم😞😭

عزیزم عقدین؟باهم بریدمشاوره مشکلت حل شدنیه.بالاخره آدماکه بی عیب نیستن هرکی یه خصلت بدداره.بعدشم آدما توخانواده هرچیو ببینن همونو پیاده میکنن اگه بری مشاوره بهت میگه چجوری باهاش رفتارکنی 

عزیزم عقدین؟باهم بریدمشاوره مشکلت حل شدنیه.بالاخره آدماکه بی عیب نیستن هرکی یه خصلت بدداره.بعدشم آدم ...

همین مشاورا گند میزنن

ندید بگیر

گذشت کن 

فلان 

اخرش طرف با دوتا بچه طلاق میگیره 

چرا بادوخط نوشته، نسخه ی زندگیه مشترکو میپیچید.اصلا شاید تودعواوبحثا تقصیراسی باشه اسی جان ببخشید ولی ادم که نمیاد تقصیرای خودشوبگه.من نمیگم هرجورشده بمونه ولی حداقل اینوکسی بگه حرفای دوطرفوشنیده.خیلیا ب خانواده وابسته بودن بعدها واقعا بهترشدن من خیییلی اطرافم دیدم خیلیام نه تغییری نکردن 

عزیزم عقدین؟باهم بریدمشاوره مشکلت حل شدنیه.بالاخره آدماکه بی عیب نیستن هرکی یه خصلت بدداره.بعدشم آدم ...

خودم تو دوراهی موندم 🥲چون در مقابل اینا ی سری نقاط مثبت داره که من از این میترسم اگه جدا شدم و بعدش اگه ازدواج کنم اون ادم نداشته باشه چی ولی ب نظرتون حرف طلاق و الکی بزنم که یکم بترسه ؟؟تاثیری داره ؟؟

نقاطه مثبتش چیه؟سرچی دعوامیکنید؟وابستگیش ب خانواده درچه حده؟

اینکه خیلی مهربونه تا حالا با صدای بلند باهام حرف نزده ینی داد نزده سرم بعد ی سال و نیم عقد ولی شده با تیکه ی چیزیو بگه ولی نه همیشه 

پسر چشم و دل پاکیه نمازخونه رفیق باز نیس 

اینکه درس بخونم یا برم دانشگاه مشکلی نداره و از این نظر محدودم نمیکنه بیشتر پر و بال میده بهم 

تا جایی که داشته و تونسته لباس خریده یا چیزای دیگه برا من خسیس نیست هر وقت خودم بخوام بهم پول میده  پرستاره دوتا ماشین داره 

و خونه رو به اجبار اون مجبور شدم قبول کنم راضی نبودم تو روستا کنار خونه مامانشینا داره خونه میسازه 

وابستگیش اینکه خانوادش هر کاری داشته باشن به این میگن مثلا خواهراش زنگ میزنن که بیا دنبالمون و این میره ولی من وقتی بهش میگم بریم بیرون میگه خستم تقریبا هیچ تفریحی نداریم مگه اینکه من قهر کنم یادش بیاد منم دلم بیرون میخواد و هی بهونه میاره بابام کار داره نمیدونم خستم و فلان 

سر خونه بیشتر دعوا میکنیم اول شرط بود جوری که من میگم بسازه خونه رو ولی بدون اینکه من بفهمم به سمت خونه باباشینا در و پنجره باز کرد منم میگفتم دوس دارم مستقل باشیم و ولی انگار نه انگار تازه باباش اومده بود باز کرده بود پنجره رو و برگشت گفت حرف بابام مهمه 

و اینکه به شدت مذهبیه اهنگ گوش نمیده(البته این ی ذره بهتر شده من تو ماشین باز کنم اونم فقط بعضیا رو ) و مخالف رقص و ...قراره عروسی تو تالار نگیره و اصلا به حرف من توجهی نمیکنه در صورتی که من عروسی میخوام و اینکه من مجبور شدم به خاطر اون چادر سر کنم با اینکه اصلا خوشم نمیاد حس میکنم خود واقعیم نیستم و اذیت میشم و جدیدا هم که قهر میکنه بی توجهی میکنه و زنگ نمیزنه فقط ماه های اول رمانتیک بود الان کنارش بشینم هیچکاری نکنم به فکرش نمیاد ک منو بغلم کنه بوسم کنه و.....

ببخشید طولانی شد😓

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز