ما عقدیم هر سری دعوا میکنیم قیافه میگیره اخرشم به من میگه زیادی حساسی و منو مقصر جلوه میده در صورتی که من فقط میخوام اوضاع خوب بشه...و بعدش دیگه زنگ نمیزنه قبلنا شبش میومد خونمون ولی امروز اصلا نه زنگ نه بیاد خونمون منم دیشب خودمو اماده کرده بودم بهش بگم امروز که جدا شیم چون به خانوادش وابستس و منو مجبور کرد و الان کنار خونه باباشینا خونه ساخته و ...قضیش مفصله و من بازم راضی نیستم برم اونجا و همش استرس میکشم و اینکه تاپیک قبلیا هم گفته بودم من مجبور شدم باهاش ازدواج کنم و از طرفی تفاوت عقیده داریم چیکار کنم راهنمیاییم کنید چی بگم بهش خسته شدم مردی که از الان اینجوریه و انتظار داره من ناز بکشم معلومه اخرش چشه