خدا نکنه آشپزی کنه یه قاشق تمیز تو آشپزخونه نمی مونه دیروز رفتن مسافرت، من خونه خودمم بهم زنگ زده که خونه فقط یکم نامرتبه بری تمیز کنی و مراقب خواهرتم باشی
حالا اومدم خونه مامانم دو سینک پر ظرف، بقیه ظرفا قطاری روی کابینت و پر کثافت ، کف آشپزخونه پر نرمه نون
اعصابم ریده شد بهش ، من خیر سرم میخواستم برم کتابخونه ولی با این اوضاعی که مامانم درست کرده تا تو حیاطم نمی تونم برم
دلم میخواد بهش زنگ بزنم دعوا کنم