من ۲۰ سالمه و مشهدیم ۱۶ سالم بود ازدواج کردم الان نزدیک ۳ ساله از مشهد اومدیم تو یکی از شهرستان های شمال ک خیلییییی کوچیکه هیچکدوم از خانوادم نیستن شوهرمم راننده کامیونه نیس وقتایی ک میاد ی شب دو شب هست و میره اونم همش ب رفیق بازی ختم میشه و کاراش من نزدیک ۳ ماهه زایمان کردم و بیست و چاری با بچم تنهام ینی حموم نمیتونم برم کسی نیس ی ساعته نگه دارتش خانواده شوهرمم یا مسافران یا کار دارن بخدا بریدم نمیدونم چیکار کنم بش میگم میخوام برم مشهد یا شغلتو بیار مشهد یا همینجا کار کن خونه بگیر من با بجه برم همش میگ منو عصبی نکن منم امشب دیگ زدم ب اون درش تو پیام کلی باهاش بحث کردم
کل زندگیمون شده بحث ن یاد داره توجه کنه ن منو تفریح میبره شاید باورتون نشه نزدیک ۵ ساله زنشم ققط منو دو روزه برده دریا همین...
ن عیدا میزاره بزم پیش خانوادم انگار بردم
بنظرتون چیکار کنم باهاش تورو خدا فک کنین مم خواهرتون
دوماهه میخوام برم پیش روانشناس کسی نیس بچمو نگه داره