2777
2789
عنوان

قسمتی از داستان زندگی من

1876 بازدید | 79 پست

سلام 

من می خواهم داستان اشنایی با همسرم را تعریف کنم

از سال 90 عضو یک گروه کوهنوردی بودم و تقریبا هر پنجشنبه کوه می رفتیم عاشق کوه و طبیعت هستم

گروه کوهنوردی ما چند عضو ثابت داشت که همگی متاهل و یا سن بالا بودند 

من خیلی دوست داشتم ازدواج کنم و منتظر بودم با کسی اشنا بشوم

سال 92 ، بهمن ماه بود ، صبح امدیم سر قرار مدیر گروه اعلام کرد یکی از بچه ها می خواهد دوستش را بیارد که یک اقای دو رگه ایرانی - المانی است و مجرد


بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

با شنیدن این توضیح هیجان خاصی به من دست داد و منتظر بودم این اقا برسه

بالاخره امد و طبق معمول مدیر گروه ایشان را معرفی کرد 

من جلو رفتم و سلام کردم اما اصلا جذبم نکرد

با شنیدن این توضیح هیجان خاصی به من دست داد و منتظر بودم این اقا برسه بالاخره امد و طبق معمول مدیر ...

کلا توقع جذب نداشته باش صد رحمت مردهای ایرانی😂سرد و یخ و سفید و بور و چش رنگی همه شبیه هم قد هم بلند 

دقیقا چون وقتی اسم المانی میاد همش فوتبالیست های المانی یادم میاد که قد بلند و هیکلی و بلوند هستند

اما این اقا قد متوسط 177 و لاغر و صورتی چروک داشت 

و یک عالمه لباس پوشیده بود و هد هم گذاشته بود 

و موقع حرف بسیار کند بود

هنوز غریبی میکنه استارتر یخش باز بشه روان میگه خدا رحم کنه فقط اخر داستان الان کار اگاه های مو از ما ...

کارآگاه اول وارد میشود 😂😎😎😎

😘😍💟💞☀☔پارسای مامان ،سه ماه از وجود نازنینت گذشت ... خداروشکر که تو رو داریم 💞☔😘😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز