مجبور شدیم ب یه افغانی همسایه بشیم از دستشون کلافه شدیم
موکت گذاشته بودیم در انباری خودمون بدون اجازه رفته قیچیش کرده
میاد نون خشکه و برنج خشک میریزه تو راه پله بوی بد کل ساختمون رو میگیره
برادرش با یه دختر ایرانی وقتی ساختمون خالی بوده اومدن برای عشق و حال ، وسایل ها که جا به جا شده ترسیدیم گفتیم شاید دزد بوده بعد دیدیم اینه ، بازم بخشیدیمش به خاطر کارش
وقتی نون میخریم میاد از ما میگیره خودش نمیره تو صف وایسته
صدای تلویزیون تا آخر شب میاد
وقتی خوابیم حتی رعایت نمیکنه تو راه پله صدای تق تق کفشش میاد ، کفشش پاشنه بلندم نیست
خدا کنه همشون رو بیرون کنن از بس کلافه ام
نمیتونم خونمون رو عوض کنم