با یکی از رفیقای دبستانم که سر یه دعوا و مشکلات مسخره جدا شدیم دوباره توی یه کلاس افتادم
قبلا با مامانامون با هم مواجه شده بودیم و حتی سلام علیک هم کردیم اما از اونجایی که جفتمون خجالتی و درونگراییم توی مدرسه نتونستیم با هم ارتباط برقرار کنیم و میشه گفت اون منتظر بود که من پیش قدم بشم و باهاش سلام علیک کنم ولی من از اونم خجالتی ترم و شاید الان با رفیقام باشم ولی منو اون سالهاست مثل آدم باهم حرف نزدیم پس من حتی نتونستم مستقیم نگاهش کنم و دلخور شده و همش مچش رو میگیرم که زیرچشمی منو دوستامو نگاه میکنه که چطور باهم میخندیم و خوش میگذرونیم
دوستامم عوضی بازی درمیارن و وقتی من پیششون نیستم باهاش حرف میزنن و وقتی من پیششونم براش قلدری میکنن و مسخرش میکنن و اونم از چشم من میبینه و فکر میکنه من از قصد بهشون میگم اینکارو بکنن درحالی که من دوست دارم مثل بچگیامون دوباره صمیمی بشیم و گذشته رو فراموش کنیم
من دوست دارم بهش نزدیک بشم و بهش همه چیزو توضیح بدم اما نمیدونم چطوری چون جفتمون خیلییی غرور داریم و همش میترسم وقتی میخوام باهاش حرف بزنم بهم بی محلی کنه
میدونم مشکل از منه که از اولش نتونستم باهاش ارتباط بگیرم ولی خب من زیادی تو ارتباط برقرار کردن ترسوام ولی واقعا میخوام دوباره باهاش دوست بشم ایده ای دارید چطوری؟