و بعدش بهش گفتم سیر شدی گف اره اونطرف غذا خورده بودم
و بهش گفتم که جات خوبه گفت خیلی خوبه و گفت اونجا یکسری وظایف دارم وظایفشو برام گفت ولی ما تاحالا نشنیده بودیم اینارو
خیلی وضعش مرتب بود و گف من هر روز بهتون سر میزنم
اومد خونمون و رفت حموم
آخرش هم من بهش گفتم برام دعا کن
برام دعا کرد وای من نمیدونستم چه دعایی میکنه تو دلم میگفتم کاش برا تحصیل و ازدواجم دعا میکرد
بچه ها بابابزرگم خیلییی اعمالش خوب بوددد
مرگش خیلی برامون سنگین بود