به سن دبیرستان که رسیدم پدرم گفت حتما باید ریاضی فیزیک بخونی، منم نه از روی احترام، نه برای خوش کردن دل پدرم و نه به خاطر علاقه به ریاضی رفتم ریاضی خوندم! چرا؟ چون پدرم هرچی میگفت باید انجام میشد در غیر اینصورت فقط بهم سه وعده ی غذایی رو میداد و حتی لباس برام نمیخرید، یه دیکتاتور واقعی. طرز لباس پوشیدن، حرف زدن و راه رفتنمم باید اونطوری که میخواست باشه. باز دانشگاه میخواستم برم زبان چون هییییچ پولی نداشتم باید طبق خواسته ی پدرم میرفتم روانشناسی. یه جوری منو بار آورده که اگه غیر از لباس و غذا خواسته ای داشته باشم باید التماسش کنم. با مدرک فعلیمم کاری برام نیست، باید حتما آزمون استخدامی بدم یا فوق لیسانسمو بگیرم. حتی ۱۰۰ هزار تومنم بهم نمیده بگه تو اصلا چیزی دلت میخواد که بخری😞 با این وجود هی بهم میگه خرجت زیاده! من تو خونه نشستم و هیچ کاری نمیکنم، هیچ تفریحی ندارم، هیچ دوستی ندارم. تا حالا تو عمرم کافه، رستوران یا سینما نرفتم! نه مواد میزنم، نه ولگردم، نه دوست دختر دارم. هیچ آرزوی خاصیم ندارم. یعنی نه علاقه ای به ازدواج دارم، نه خونه میخوام، نه از ماشینو موتور خوشم میاد نه سفر، فقط دلم میخواد این زندگی نکبت تموم شه. خواستم بگم هیچوقت نذارید همچین والدینی رو دوشتون سوار بشن، همون لحظه که انتظار بیجا داشتن دعوا راه بندازید که بفهمن شما هم حقوقی دارید. حقتونو بگیرید.