من و شوهرم چندین ماه مشکل داریم و از هم دوریم.
یکی از مشکلاتمون خونه کوچیکمونه و چیزای دیگه...
الان بعد این همه سال از زندگیمون فرصتی پیش اومده بریم خونه ای ک مال مادرمه و میخواد با تخفیف بده ما اجاره کنیم بریم اونجا و این فکر به ذهن پدرم رسید گفت ما اشنا ایم همسرتم دیگه استرس صاحب خونه و اینا نداره... خلاصه خواستن کمک ما کنن.
شوهرم خیلی راضی بود بریم و خوشحال بود چون جامون باز میشه و کلی مزایا داره و ساختمونش خیلی نوساز تره کلا از خونه الانمون.
یهو دیدم گقت نمیام اونجا اصلا
تلفنی ازش پرسیدم واااا جن زده شدی ؟؟؟ تو ک راضی بودی و سر قیمتشم با پدرم حرف زدیم دیگه اوکی بود که. کسی منصرفت کرده حس میکنم کسی از خانوادت ...
گفت با پدرم مشورت کردم گفت رهن و اجاره اون خونه زیاد خیلی توام مبلغ کمی میدی و درسته اونا قبول میکنن ولی بعدا منت سرت میذارن و سوارت میشن خانواده زن همینن و اینا
من پشت تلفن خیلی عصبانی شدم گفتم
من فکر پیشرفت زندگیمونم
پدر مادر من راضین اونجارو با تحفیف بدن
باز ناز میکنی و حرف پدرتو گوش میدی؟؟؟
گفتم همینجوری زندگی ما دم طلاق هست بعد پدرت به جای اینکه درایت داشته باشه سنگ میپرونه؟؟؟؟! 😐😐😐😐😐
دلم میخواد به پدرش اس ام اس بدم بگم اگه توصیه مفیدی ندارید یا کمکی نمیتونید کنید خوشحال میشم سنگ نندازید توزندگی ما
ک من و پدرم داریم مشکلات و گره هارو باز میکنیم
توروخدا نظر بدید
بگم؟!!؟