پزشکی دیشب تعریف میکرد که یه روز حاج آقای مسنی با خانوم جوانش که خیلی هم زیبا بود اومدن مطب.معاینه اش کردم.ریه حاج آقا مشکل داشت.حاج خانوم مرتب میگفت حاج آقا بی زحمت به حرفهای آقای دکتر توجه کنین تا سالم بشین....وقتی که داشتم براش نسخه مینوشتم دیم حاج خانوم خوشگل از پشت سر حاج آقا واسه من بوس میفرسته.تازه دوانگشتی.دوتا انگشتت میزاشت روی لباش بطوری که شوهره نفهمه....منم که خجالتی.....نمیدونم چطوری دوای حاجی رو نوشتم.وقتی رفتن بیرون حاج خانوم برگشت آوند توی اتاقم..لب میز ایستاد.فکر کردم میخواد قرار بیرون بزاره باهام.که دیدم با توپ و تشر بهم گفت زورت می اومد بهش بگی سیگار نکشه.صد دفعه اشاره کردم بهت.وخه چطوری دیگه حالت میکردم.تو چه جوری درس خوندی دکتر شدی؟!!!!!😄🤣