ما یه ماه پیش اسباب کشی داشتیم همش به همسرم گفتم نمیخواد به خوانوادت بگی بیان کمک چون همش خراب کاری میکنن
کارگر بگیر
اونم گفت باشه به خونوادم نمیگم به دوستام میگم
لحظه آخری که همه چی تموم شده بود منو همسرم تلوزیون رو جدا کردیم با احتیاط گذاشتیم تو فیبرش و کارتون که با ماشین خودمون ببریم سبکه
فقط یه ذره خورد ریز وغیره مونده بود
که نمیدونم خواهرشوهرم زنگ زد به همسرو احوال پرسی و اینا همسرمم گفت اسباب کشی کردیم و تموم شده نمیخواد شما زحمت بکشید
که یه دفعه سرو کله ی همسر خواهرشوهرم پیدا شد
که اونم ناراحت چرا به ما نگفتید و غیره
کارتون تلویزیون رو برداشت من میبرم با چند تا کیسه دیگه که مدارک شوهرم بود توش
ادامه....