الان شش ساله عروس اوردیم تو ساختمونمون
لطف کردیم خونه دادیم نشسته بد کاری کردیم؟؟
از همون اول گفتیم عروس باید خونگی باشه اهل زندگی و خانه داری و خدمت به فامیل شوهر
چون دختر وقتی ازدواج میکنه باید دیگه مال فامیل شوهرش باشه اگر اونارو راضی نکنه آبروی خودشو خانوادشو برده در واقع
در ضمن همون نامزدی بهش گفتیم ما نوه میخواییم پسرمون تک پسره و باید هموم شب باردار بشی و حق جلوگیری نداری
ولی خبری نیست حرفی هم میزنیم بدش میاد
یه بار دکتر آوردیم دوست مامانم بود معاینش کنه اگر نازاس بگه خانم بعد مدتی فهمید ناراحت شد
وقتی عروس تو ساختمون پدرشوهر نشسته و نونشو میخوره باید هرچی میگن بگه چشم
ولی خانم تازه داره سرکار میره درس میخونه به خودش میرسه
مامانم به داداشم گفت نزارش سرکار اصلا آزادی نده بهش که از خودش درمیاد اما داداشم عرضه نداره جمعش کنه
اصلا به فامیل شوهر که مهم ترین اصل زندگی هستند توجهی نمیکنه
مامانم همش عروسای دیگه رو براش مثال میزنه تا اون آگاه بشه اما بازم بدش میاد
بهشم گفتیم ما از عروس شانس نیوردیم و تو عروس خوبی نیستی
مامانم بهش گفته بود هر روز به ما سر بزن و بیا رفت امد زیاد بکن و هرجا رفتیم با ما بیا اما اون برعکس کرد لج کرد
از چشم منم افتاده
نه خدمتی میکنه نه بچه میاره برامون این عروس چه جایگاهی داره؟؟؟