بچه ها من ازدواج کردم و خداروشکر خیلی خوشبختم و از زندگیم راضی ام همسرم آدم بسیار خوب و خوش اخلاقیه.
یه چیزی میخواستم باهاتون در میون بزارم
من از بچگی با پس عموم بزرگ شدم، خیلی همو دوست داشتیم این علاقه ادامه داشت تا سن 18 سالگی،خانواده عموم می دونستن فقط و دیگه هیچ کس نمیدونست
تا اینکه توی همون سن 18 سالگی ما یه اختلاف بینمون افتاد و موضوع مهمی نبود اما لجبازی شد و همه چی تموم شد.
تو مراسمات همو میدیدیم همیشه.
من همیشه بی تفاوت بودم ینی انگار یه پسر عموی ساده اس و باهاش اگه لازم باشه حرف میزنم جلو بقیه. چون زشته.
اما اون جلو همه یه جوری رفتار میکنه همه میفهمن، من خیلی اعصابم خورد میشه
من الان دیگه ازدواج کردم واقعا بهش فکر نمیکنم اما جایی که میرم و اونم میاد خیلی رفتاراش ضایعس دختر عمه ها و عموهام تقریبا دیگه با این رفتاراش فهمیدن.
رفتاراش اینجوریه که وارد جمع میشه به همه سلام میکنه جز من،جلو همه،
با همسرمم بد رفتاری کرده چند بار، بیرون دیده همسرمو روشو کرده اونور همسرم اومد گفت بهم منم گفتم ما زیاد ارتباط نداریم خانوادگی،
ما قبلا خیلی رفت و آمد خونوادگی داشتیم با خانواده عموم.
الانم خیلی دوسشون دارم اما دیگه نمیرم خونشون.
چیکار کنم منم عین خودش رفتار کنم ینی اصلا تو جمع محلش ندم حتی رومو کنم اونور؟
بخدا همه فهمیدن که قبلا یه چیزی بین ما بوده!
اصن خیلی رفتاراش ضایع اس.
عروسیمم اومد ولی تمام مدت تو عروسی کنار وایساده بود و اصلا نرقصید تو فیلمم کاملا معلومه که انگار ناراحته، همسرم گفت چرا تو عروسی پسر عموت منو میدید اخم میکرد، گفتم نمیدونم.
بچه ها بازم میگم من هیچ ارتباطی ندارم باهاش و الان دیگه 24 سالمه
خیلی ازش بدم میاد بخاطر اینکه هر دفعه فامیل رو می بینم دخترای فامیل کامل فهمیدن.اعصابم خورده 😭
دیگه ازش متنفر شدم