داشت هواپیما سقوط میکرد دو سه تا از مسافرتا که نقش اصلی بودن بلند بلند از کسایی که عاشقشون بودن تشکر میکزدن و میگفتن چقدر دوسشون دارن و فلان و بیسار یه لحظه فکر کردم اگه من حای اونا بودم حتی نمیترسیدم چشمامو میبستمو میگفتم اخیش داره تموم میشه،دلخوشی ایم نداشتم بخوام حرفی بهشون بزنم!!!دلم راسش به حال خودم سوخت الانم منتظرم زودتر زندگی تموم بشه