سلام خانما اگر طولانی شد پیشاپیش عذرخواهی میکنم
رفقای جانم به من یه مشاوره بدید که چه رفتادی بکنم داستان از این قرار که من یه دوست صمیمی دارم خونشون با ما پای پیاده حدود ۵ دقیقه فاصله داره توی هفته دوروز بیکاره بقیه اش رو مهمونی میره خونه مامانش و مادرشوهرش بعد اون دو روزی که بیکار پیام میداد که هستی بیام منم میگفتم بیا اما اون نمیگفت بیا یا اگر میگفت خیلی دیر به دیر خلاصه اینکه ما باهم قلیون میکشیدیم هیچوقت ذغال و تنباکو نمیاورد همیشه مهمون من بود اما اون سالی سه چهار باری هم که من میرفتم قبل رفتن بهم میگفت ذغال بیار یا تنباکو بیار بازم من هیچی نمیگفتم تا اینکه من باردار شدم دیگه قلیون گذاشتم کنار اما این دوستم بازم میومد و اماده میکرد خودش میکشید منم دیگه بهش گفتم ببخشید من سر درد میشم خلاصه از اون موقع دیگه اومدنشو کم کرد یه موقع به خودم اومدم دیدم این ادم اصلا به من نمیگه بیا خونم فقط میخواد بیاد بعدشم رفیق قلیون من بوده نه رفیق خودم!خلاصه این چند باری تو حاملگی من باز اومد تا من سنگین شدم دیگه برام سخت شده بود خونه اماده کنم شوهرم گفت اینبار که گفت میخوا بیام بگو من میام منم بهش که گفتم گفت اه مگه تو استراحت نیستی؟!میتونی بیای؟! روم نشد بهش بگم واسه اومدن تو استراحت نیستم پس! خلاصه من به این گفتم بیام باورتون میشه ۶ ماهم بوده که گفتم الان بچم دوماهشه و هنوز این دوستم به من گفته بیا خونمون همش میگه شوهرم خونست گفتم یعنی یه روز شوهرت نمیره بیرون گفت چرا برا ساعت ۶ میره مگه تو میتونی برا اون ساعت بیای گفتم اره چرا نمیتونم!خلاصه اینکه من واقعا ناراحتم از این حجم رندی دوستم حالا امروز پیام داده خونه ای بیام من شوهرم میخواد بره بیرون و بازم من روم نشد بهش بگم خب زن حسابی وقتی شوهرت نیست تو من دعوت کن چرا همش میخوای بیای! منم از دروغ گفتم شوهرم خونست!خانما توروخدا بگید من با این ادم چه رفتاری کنم خسته شدم دیگه