من خودم پانزده سالمه و تو خونه بیشتر از خواهرم مادرمو کمک میکنم و بیشترین کسی هستم که از خطا های برادرم و خواهرم و گفتها و کاراشون گذشت کردم و سکوت کردم و با مردم بد رفتار نمیکنم و با خواهرم و برادرم هم مهربونم و حتی میزارم از وسایلم استفاده کنن با اینکه من خیلی رو وسایلم حساسم بعداً خواهرم هیچ کاری نمیکنه و اگه کاری رو انجام میده منت میزاره سرمون و هی بهم میگه من این کار رو کردم تو چی کار کردی تا الان و اخلاق گندی داره و برادرم که اصلا نگید از جاش تکون نمیخوره و وقتی به مادرم میگه اینو برام بیار زود میره چیزی که میخواد رو بهش میده بعداً مادرم میاد ما رو با بقیه مقایسه میکنه میگه ببینید دخترای مردم با سن کمشون همه چی بلدن شما ها هیچی بلد نیستید نه اینو انجام میدید نه اونو انجام میدید و وقتی مادرم اینجوری حرف میزنه خواهرم میاد میگه به اون هم بگو منظورش منم بیست و چهار ساعته نشسته هیچ کاری نمیکنه نه اینو انجام میده و نه چیزی یعنی فقط من باید انجام بدم و من همینطوری ساکت میمونم من تعجب میکنم از دانشآموزان کلاسمون پرسیدم شما ها تو خونه چجوری هستین گفتن که همه چیز رو مادرامون انجام میدن ما فقط بعضی وقتا اگه دلمون بخواد کمکشون میکنیم و هیچی هم بلد نیستن و من تعجب میکنم که چرا مادرم ما رو با دخترای دیگه ای مقایسه میکنه و مادرای اون دانش آموزان هیچی نمیگن حتی مقایسشون نمیکنن و به دختراشون افتخارمیکنن