۵ماهه نامزدم دیروز رفته بودم خونه مادر شوهرم مهمون
تو یه اپارتمان زندگی میکنن که تو یه طبقه اش جاریم میشینه یه طبقش هم برای منه فعلا عروسی نکردیم
من یکم خونه ام از جاریم بزرگتره جاریم دید بزرگه اونم شوهرشو مجبور کرد یکم از اتاقشون بردارن به پذیرایی اضافه کنن
خلاصه اینا دیروز کارگر داشتن دوتاش گچ کار بودن که خونه جاریمو گچکاری میکردن یکیشم برا پله ها بود که پله هممونو درست کرد
عصر بردار شوهرم اومد به جاریم گفت برا کارگرا چای بده خواهر شوهرم و مادرشوهرم اونجا بودن پیش اونا اونم گفت نمیتونم از صبح دارم بجز کارگر خودم برا کارگراب بقیه هم غذا اینا درست میکنم
منم برگشتم گفتم منت چیو میزاری یدونه کارگر پله ها بود میگفتی من برا اون جدا درست میکردم درضمن پله خودتم هس اونم برگشت گفت اره من با تو نبودم با بقیه بودم منم بعد از اون باهاش قهر کردم اونم بعد اینکه من رفتم حیاط اومد برا آشتی گفت تو خواهرمی خاطرت برام عزیزه من با تو نبودم اون حرف رو ناراحت نشو ما نباید بین شوهرامون اختلاف بندازیم
بعد امروز به شوهرم گلایه میکرده که زنت عصبیه فردا بچه من بچه اشو بزنه بچه منو از پله ها میندازه پایین اونطور باشه ما اصلا باهم راه نمیایم تو یه ساختمون منم گفتم اون با زبونش نیش نزنه من کاریش ندارم
بنظرتون تقصیر کی بوده؟