ازاونجایی شروع شد ک دیسک همسرم پاره شد افتاد تو خونه همش غر غر منم حوصله غر ندارم دیگ کم اوردم تا چن وقت پیش رفت اوزون تزریق کردن کمرش بی اعصاب ک بود از اول بی اعصابتر شده اصلا حرمت سرش نمیشه...تا اینکه پریشب یه بحثی پیش اومد برگشت بهم گفت ریدم تو قیافع نجست😭😢همینقدر انگار قلبم ترک ورداشت از اونشب باش سرسنگینم یجا میخابیم ولی اون کونشو میکنه طرف من منم طرف اون اصلا نزدیکم نمیشه الان یه هفتس اصلا بی سابقع بوده ک بغلم نکنه...منم دلم نمیخاد اصلا بغلم کنه ولی اینجوریم انگار خیلی سختمه اخه من تو این خرابشده کسی رو ندارم لاقل وردارم یه سر برم خونه مادرم دلم باز شه فقط نشستم دارم گریه میکنم...میخام بش پیام بدم اینجور زندگی فایده نداره و تمومش کنیم