دیشب و امشب خونه مادرشوهرم بودیم از وقتی رفتیم خاهر شوهرم بنابرعادت بدش شروع کرد به چلوندن و بوسهای وحشتناک ازپسر شش ماهم طوری گه جیغ میزد و گریه میکرد و اون بازم کار خودشو میکرد منم دیگ ده و نیم طاقت نیاوردم به شوهرم گفتم بریم باز اومد دم در و حسابی چلوند و بچم شروع ب گریه شدید کرد منم با خنده گفتم بسته دیگه برو جلوترم نیا بچم دردش گرفت منو تو ازین به بعد باید خون وخونریزی داشته باشیم سراین کارت میتونی ارومترم ببسوسیش این چه کاریه اونم باخنده جواب داد و اومدیم خونه تازه قراره فرداصبحم برا ناهار برن بیرون بمنم گفت حتما بیا موندم چ کنم بخدا سردردشدید گرفتم شوهرمم انگار ن انگار بنظرتون کارم بد بود