چند روز پیش من با مادر شوهرم یه بحثی کردیم از هم دلخوریم از همون روز خونشون نرفتم دیوار به دیوارشونم از همون روزه صدای خنده های جاریم که باهاشون زندگی میکنه قطع نمیشه مدام مهمونی میگیره دور همی میده با خواهر شوهرا من با جاریم قطع رابطم مثلا اینجوری میخواد بگه من عروس خوبم مثل خر حمالی شونو میکنه فک کرده تا ابد رابطه ها همینجوری خوش و خرم میمونه حالا بخند گریه هاتم میبینم😏