از دیشب اینقدر. گریه کردم چشام خیلی میسوزه دستم درد میکنه نفسم بالا نمیاد
من با یه نفر تو رابطه مو یک سال یا نهایت دو سال بعد قراره باهم ازدواج کنیم و من خیلی دوسش دارم
اونم واقعا برام ثابت شده که عاشقمه و از این بابت خیالم راحته ازش و خیلی خوش اخلاقه و مهربونه و بهم توجه داره
ولی تنها مشکلی که هست خیلی اصرار به رابطه ی جنس.ی داره
میگه فقط هر سه چهار. ماه یه بار که من نیازم رفع بشه میگه به خدا نمیتونم تحمل کنم خیلی دلم میخواد منم هر سری باهاش قهر میشم و اونم کلی منت میکشه و میگه دیگه نمیگم ولی باز نمیتونه خودشو کنترل کنه و میگه به خدا خسته شدم به نظرتون حق با کیه ؟ من اصلا نمیتونم قبول کنم که رابطه داشته باشم الان ولی بدون اونم نمیتونم. اینجوری هم فقط داریم بحث میکنیم آرامش هر دوتامون بهم میخوره الان دو روزه باز خیلی اصرار کرد و این سری بهش گفتم نه و اونم گفت چشم دیگه چاره ی دیگه ای ندارم
میترسم از دستش بدم میترسم با این بحث هایی که میکنیم رابطه مون سرد شه چیکار کنم به نظر شما