دیشب پریود شدم و امروز خیلی بی حالم و درد دارم یا مجردیام افتادم.... من پریودیام خیلی خیلی دردناک بود یه بار که کلا انگار پاهام فلج شده بود به مامانم گفتم امروز خیلی خرابم نمیتونم تو خونه کاری کنم و رفتم دراز کشیدم تو اتاقم
شب بابام اومد خونه مامانمم هیچی غذا درست نکرده بود
بابام بهش گفت شام چی داریم گفت هیچی
بابام منو صدا زد گفت پاشو یه چیزی درست کن گفتم نمیتونم بابا سرم درد میکنه
بعد اومدم برم تو اشپزخونه از در اتاقشون رد شدم شنیدم مامانم داشت بهش میگفت دروغ میگه سرش درد نمیکنه حرف تورو زمین میندازه اینا بی احترامی به پدرش هستن دوره ما اینجوری نبود بابامون میگفت پاشید درجا پامیشدیم ولی اینو دیدی احترام تورو نداره ازبس لی لی به لالاش میذاری پرروش کردی و...
خیلی ناراحت شدم
بعدش بابام با توپ پر اومد مجبورم کرد املت درست کنم مامانمم نشسته بود تو اینستا میچرخید انگار نه انگار