دلم برا بچگیم تنگ شده برا زمانی ک دغدغم خوابیدن بغل مامانم بود
برا اون خیال راحتم ک داشتم
برا نوجوونیم
برا روزایی ک راحت رفتن و من حتی بهشون فک نمیکردم برا سالایی ک رفت ب سرعت برق و باد
دلم برا خود قبلیم تنگ شده
دلم میسوزه برا خودم من ازدواج برا چیم بود من ازدواجی ک توش جدایی از همسر باشه نمیخواستم؛ من جدایی از بچمو نمیخواستم ؛بزرگ شدن چقد تلخ بود