دو هفته پیش برام یه خواستگار نیمه مذهبی اومد یه جلسه قرار گذاشتیم بیرون دوتایی حرف بزنیم البته بیشتر من حرف زدم هر چی میگفتم قبول میکرد پسر سر به زیریه حسابداری خونده و تو املاکی پیش باباش کار میکنه داییم و بابام هم از خیلی وقت پیش خودشو باباش رو میشناسن و معروفن که باباش خیلی آدم خیّر و مومنیه خودشم خیلی چشم پاکه ...یه خونه ی کوچیک و یه ماشین هم داره...من ۲۵ سالمه اون ۳۲...خیلی آرومه هم خودش گفت هم مشخصه که اصلا عصبی نمیشه ولی مشکلی که هست اینه که اصلا به دلم ننشسته هم ظاهرش هم اینکه وقتی کفش یه ذره پاشنه دار میپوشم هم قد منه هم اینکه خیلیی لاغره هم اینکه اخلاق من خیلی فرق داره مثلا من خیلی عصبی میشم یا خیلی چیزای دیگه...از طرفی خانواده ام خیلی راضی ان و خیلی بهم اصرار میکنن...از طرفی انقد پسر پاکی بنظر میاد حس میکنم من لیاقتشو ندارم انقدری که تو زندگیم هر غلطی دلم خواسته کردم...آخرین بارم بهش جواب منفی دادم گفت حالا یه هفته دیگه فکرکن...هر شرطی گذاشتمم قبول کرد