مهمون داریم (فامیل نزدیک)
نشسته بودم پیش بقیه منج بازی میکردیم چند نفر هم کنار ما نشسته بودن
من یه لحظه کار واجب داشتم گوشی رو برداشتم که پیام بدم دیدم
پسر خاله ام هی به من نزدیک میشد اولش توجه نکردم دیدم کاملا اومده داره صفحه گوشی رو نگاه میکنه
گوشی رو ازش دور کردم دوباره نزدیک شد همش کله اش رو میآورد نزدیک منم هیچی نگفتم گوشی رو گذاشتم زمین
یکم بازی کردیم دوباره اومده صفحه گوشی رو نگاه میکنه
جالب اینه میخواست یکاری کنه من متوجه نشدم
ولی بخدا نیم خیز شده بود که صفحه گوشی رو ببینه
منم رفتم توی پیوی خودم نوشتم از آدم فضول بدم میاد
اونم داشت به گوشی نگاه میکرد
دلم خنک شد