مادرشوهر ادم بدی نیس کمک میکنه ولی توقع کمک هم داره یکم
هنوز نرفتیم تو ی ساختمون ولی میگه وای فک کن بریم ی جا شما ک تا ظهر میخابین بعد پامیشین میاین صبحونتون و ناهارتون رو خونه ما میخورید
فک میکنم اگ بریم ی جا دیگ من حق اشپزی نداشته باشم🙄🙄
من ادم جاهای شلوغ نیستم نمیتونم تحمل کنم هی رفتوامد باشه تو خونم و دم ب دقیقه یکی بیاد
اینام ک عاشق دخترمن میدونم بریم ی جا دیگ ارامش ندارم حتی نمیتونم لباسی ک دلم میخاد و بپوشم و راحت باشم
از طرفی شوهرمم رفیق بازه میترسم بریم ی جا بعد بگه دیگ تو ک تنها نیستی من میرم پیش رفیقام
شما باشین قبول میکنین بریم ی جا؟؟؟
من وقتی ب این چیزا فک میکنم تا مرز دیوونگی میرم🥲🥲🥲🥲🥲🥲