اول اخر تاپیک بخونید
بعضی وقتا بیرون میرن داییم زن داییم ما رو هم میبرن بعضی وقتا مادر بزرگمم میاد نه همیشه بعضی وقتا تو ماشین بودیم داییم پیاده شد یه کاری انجام بده زن داییم به طور خیلی مستقیم بهمون گفت چرا هر دفعه میریم بیرون باهامون میاین خسته شدیم مامانمم ناراحت شد چیزی نگفت منم بخاطر داییم بهش توهین نکردم بعد داییم نسبت به خواهرای دیگش به مامان من بیشتر احترام میزاره بابت یه سری چیزا
این که به کنار بچش ۹ سالش نشده به من میگه خسته شدیم والا همش غذای خونه ما رو میخورین
مثل این که انقدر پیش بچش گفته اینم یاد گرفته
از اون موقع نه باهاش رفتیم بیرون نه جایی
تازه داییم خودش همش میگه بیاین بریم فلان جا یعنی خودش دعوت کرده بود
فقط بخاطر داییم بهش توهین نمیکنم چون زنشه
اینم بگم مادر داییم یعنی مادر بزرگمم باهامون بود
گزارش نزنید اگر این تاپیک ممنوعه بهم زود بگین پاک کنم
اگر غلط املایی دارم یعنی تند تند تایپ کردم ببخشید دیگه