لطفا نگید چرا دوباره تاپیک زدی
فقط راهنماییم کنین
ایده بدین
واقعا نمیدونم چیکار کنم نمیدونم
خانوادم خیلی اذیتم میکنن
ناخواسته یا از عمد
تنها تر از من تو این خونه نیست
دوستی ندارم که باهاش خوش باشم
انقدر گشتم خسته شدم
نمیتونم مثل ادم درس بخونم
همش انرژیمو پای عصبانیت از دست میدم
قبلا بخاطر اعصابم کلیم یا نمیدونم کجام مشکل پیدا کرد خونریزی داشتم
الانم یه جای دیگم
و تازگیام همش تهوعم و معدم ترش میکنه
دلم میخواد فرار کنم ولی میدونم پیششون بد میشم
بدبخت میشم ابرومم میره
دانشگاهم ندارم که از دستشون خلاص شم
باید برم پیش مامامبزرگم ولی اونجام خاله ی بیشعورم ول کن نیست همش بچه هاشو میذاره اونجا منم نمیتونم تنها باشم
کاش چاره ای داشتم
کاش میشد برم خونه مامانبزرگم ولی یه کلبه ی چوبی رو پشت بوم داشته باشم که تنها باشم
ولی پول هم ندارم که بسازم