اول عذر میخوام بسیاااار انقدر درگیری پیش اومد که خدا میدونه واسه همین به کل فراموش کردم
دوما بچه ها بیکار نیستم دروغ بگم بخدا چند روز دیگ ازمون دارم و فرصت داستان سازی نیست ولی باور نمیکنین مشکلی نیست که دعوا نداریم
سوما دوستانی که گفتن کرم داری این توضیح بدم که کرم نداشتم رفتم بیمارستان من ۱ سال دیگه میرم تو بخش دوران کارآموزی الانم کلاسام خیلیا تو بیمارستانه و نمیتونم کلا این آقا رو نبینم که یا ازش فرار کنم کرمم ندارم اگه داشتم که ازش جدا نمیشدم
حالا داستان بهتون میگم خلاصه که اذیت نشین
شبش عموم اومد خونمون گفت تکلیف پسرمو روشن میکنم امشب ولی هرچی زنگ زدیم خاموش بود
خلاصه یه ساعت گذشت دوستش زنگ زد به من فهمیدم حتما مربوط به نامزدمه سریع جواب دادم اونم گفت اومده پیش من حالش بده و کلی فحش به من :/منم داستانو براش تعریف کردم گفتم باباش خونمونه بیارش اونم نصف شب به زور آورد خونه احتمالا داستانو گفته بود که راضی شد بیاد