سلام من تو یه خانواده این بزرگ شدم با چندتا برادر و خواهر نداشتم مادرم اون توجهی که باید میکرد و نمیکرد الانم ازدواج کردم چندساله اومدم یه شهر دیگه چندبار خونمون اومده اونم به زور و التماسهای من اگه منو نبینه اصلا براش مهم نیست حتی دلش برای بچمم تنگ نمیشه مادرشوهرم اذیتم میکرد زنگ میزدم باهاش درد دل میکردم گفت دیگه بهم نگو
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
تو شرایطی که بهشون احتیاج داشتم حمایتم نکردن مادرشوهرم تو زندگی ما دخالت میکرد و اختلاف مینداخت بهشون میگفتم میگفتن به ما ربطی نداره نمیتونی برگردی این خونه رفتی باید تحمل کنی و بمونی
خیلی حسرت میخورم وقتی می بینم دور و برم مادرا به دختراشون چقدر بها میدن وقتی خونشون میرن تا یک ماه میمونن من تو بارداریم مردم و زنده شدم نیومد یه آب دستم بده