2777
2789
عنوان

تله های ازدواج

616 بازدید | 48 پست

سلام من یه ازدواج ناموفق داشتم به مدت ۳ ماه! که خیلی عذاب آور بود همه چیزش دوست دارم با شما هم درمیون بزارم که اشتباهات منو نکنید و کسی ازتون سوء استفاده نکنه
 از قبل تایپ شده هستید بزارم؟

سرنوشت درخت سوختن است...

نه 

اگر افکار منفی را با افکار مثبت جایگزین کنید،  نتایج مثبتی به دست می آورید.                                                                                                                                      خدایا.                                                                   هزاران بار به مو رسوندی ولی نذاشتی پاره شه ی وقتایی هم پاره شد ولی دوباره چسبوندیش .هزاران لبه پرتگاه قرارم دادی ولی لحظه اخر دستمو گرفتی !بارها خسته شدم ،ناامید شدم بریدم ولی باز یه نوری نشونم دادی و امیدوارم‌کردی ..   

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.


اول شرایط خودمو میگم. یه دختر ۲۰ ساله بودم که توی ۳ سالگی پدرمادرم جداشده بودن و مادرم برای همیشه من ول کرد و رفت. بخاطر استرس هایی که کشیدم مریض شده بودم و همش دکتر و بیمارستان با کلی منت و بداخلاقی بقیه.... مثل توپ فوتبال بین خانواده ی پدری پاس داده میشدم چون پدرم سرکار بود.

سرنوشت درخت سوختن است...


بابام به سال نکشیده ازدواج کرد و زنش همیشه من رو مانعی برای آرامش زندگیش میدید.با هر بدختی ای بود بزرگ شدم و به هر دری میزدم از خونه فرار کنم.درس خوندم و دانشگاه یه رشته معمولی شمال قبول شدم. ولی پدرم مخالفت کرد با رفتم. یکی دوماه گذشته بود سروکله ی یه خواستگار غریبه پیدا شد. فکر میکردم خدا بخاطر بی مادر بودنم یه مرد خوب سر راهم قرار میده و خوشبخت میشم ولی..‌‌.

سرنوشت درخت سوختن است...


فهمیدم با بابام یه سالی رفت و آمد داره و بابام فک کرده بود چه پسر خوبیه. یکم بیشتر رفت و آمد کردن و بالاخره گفتن میخوایم بیایم خواستگاری. اومدن و همه چیز عادی بود گفتن ما از شهر دیگه اومدیم فامیلامون اونجان ما بخاطر کار اومدیم اینجا. ما هر کاری بتونیم برای زندگیه پسرمون میکنیم و حمایت میکنیم الان چیزی نداره ولی میخره. وضع خودشونم معمولی بود 

سرنوشت درخت سوختن است...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  14 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  13 ساعت پیش