جلو مادر و پدر و برادر و ..... خودش به من گفت درشت.هلم داد سر و تهم کرد پاش گذاشت روی گلوم پاهام از وسط با دستاش باز میکرد داد میزد بزارید بکشمش چون فهمیده بودم به من خیانت کرده. به امام حسین گلشو کردم هیچکاری نکرد قرآن واسطه گرفتم کاری نکرد من تو این جهان هستی مثل یک ماده سگ گر گرفته چلاق ولگردم. اینها نوشتم بمونه از حال بدم و خدایی که دستم تو تنهایی و بدبختی هام نگرفت.