چن ساله ازدوج کردم با کسی که واقعا عاشق بودم ثمره این عشق ی پسر گوگولیه که حروم شده خیلی تو زندگیم بالا و پایین و کمبود داشتم ولی تحمل کردم کاش هیچوقت این ازدواج سر نمیگرفت. امروز طبق معمول با شوهرم دعوامون شد بهم گفت تو دزدی تو خیانتکاری دوروغگویی خیلی شکستم گفتم برو بیرون دیگه نیا گفت تو برو منم گفتم تا وقتی بچم بزرگ نشده من هیچ جا نمیرم تصمیم گرفتم اگ اومد سمتمم دیگ باهاش نباشم دیگ نمیتونم دوسش داشته باشم 💔