نامزد بودیم همیشه میگفت منم دوس نداشتم به همسرم گفتم دیگه جورابتو جلو چشم نذار دوست ندارم اینجا جوراب تورو بشورم من میندازم ماشین.خودت بشور اینجا.
حالا که عروسی کردیم همیشه چندجفت جوراب براش میبرم ایندفعه رفتمون یهویی شد دیگه موقع برگشتن همسرم گفت جورابمو بیار. همه بودن. من بردم براش نه کثیف بود نه تمیز.مادرش گفت چرا جورابشو نشستی گفتم من نباید بشورم خودش بشوره چنتا حرف زد گفتم ۲۷ سال پیش تو زندگی کرده یادش ندادی یه جوراب بشوره.شاید من نبودم تو نبودی نباید یه مرد ۳۰ ساله از پس کارای خودش بربیاد؟
دیگه چیزی نگفت.همسرم طبق معمول سکوت. ولی شنیدم خواهرشوهرم دعواش کرد.
قصدش واقعا کوچیک کردن ادمه وگرنه جوراب شستن چیزی از من کم نمیکنه ولی تو جمع ۱۰_۲۰ نفری خیلی زشته