ما تازه عقد کردیم منم برای اولین بار تو عید فامیلای نامزدمو دیدم
نامزدم ی دخترعمو مجرد داره ک یه ۷ ۸ سالی از نامزدم بزرگتره تو همون عید دیدنی که رفتیم خونشون کل اون نیم ساعتی ک خونشون بودیم با نامزدم کل کل کردن و خندیدن (لباسشم مناسب نبود اصلا) منم داشتم از حرص میترکیدم
رفتم خونه کلی با نامزدم دعوا و قهر کردم انقد حااالم بد بود اون لحظه انگار بهم خیانت شده
ولی خب دیگه فراموشش کرده بودم گفتم دیگه نه خودم میرم خونشون نه نامزدم و میذارم بره.چون عموش فوت شده.
حالا الان منو پاگشا دعوت کردن خونشون
یاد اونشب افتادم حالم داره بهم میخوره واقعا
خیلی حالم بده اصلا دوس ندارم برم اونجا چیکار کنم
ینی حاضرم بمیرم دوباره نرم