2821
2789
عنوان

شوهر شکاک و مریض

573 بازدید | 35 پست

من 29سالمه 20سالم بود ک از طریق شوهرم عمم با همسرم ازدواج کردم بهم خیانت میکرد  بارها و بارها مچشو گرفتم یبار ک دوران عقد بودیم  متوجه خیانتش شدم رفتم پیش بابام گفتم نمیخوامش بهم خیانت میکنه پیاماشو دیدم بابام منو زد ک زندگیتو بکن،  منم احساس درموندگی میکردم ن خانوادم پشتم بود ن شوهری ک قرار بود باهاش ازدواج کنم دوسم داشت ولی طلاقم هم نمیداد،  منم اقدام ب خودکشی کردم 30تا قرص خوزدم میخاستم 50تا بخورم ولی حالم سر 30تا خراب شد و نتونستم ادامه بدم بابام ک فهمید قرص خوردم میگفت بزارین بمیره بیمارستان نمیبرم داداشم و مامانم منو بردن بیمارستان ک بعدشم شوهرم اومد و متاسفانه زنده موندم بعداز کلی درد،  بعدشم عروسی گرفت برام منو برد آبادان،  ساکن لرستان بودیم،  اینم بگم زمان نامزذی من دانشجو بودم شب خاستگاری گفت درس بخون بعد عقد دانشگاه هم نزاشت برم منم باز لج نکردم، کلا با اینکه بچه اول خانوادم بودم و. همیشه تو خانواده حرف حرفه من بود ولی در برابر شوهرم خیلی کوتاه میمودم چی بپوش چی نپوش،  گرمای 50درجه ابادان چادر سرمیکردم ب دستورش، درحدی ک وارد مغازه ای میشیذیم میکفت خودت از فروشنده قیمت نگیر ب من بگو من بپرسم ازش،  باز میکفتم چشم

گذشت و گذشت تا اینکع الان یعد 9سال زندگی 3تا بچه دارم،  تمام این 9سال طبق خاستش پوشیدم و رفتار کرذم هیچوقت جوابشو ندادم همیشه سکوت کردم ک خودش از رفتار بدش شرمنده بشه ولی همیشه من باز اشتی میکردم باهاش یابت چیزی ک مقصر نبودم معذرت خواهی میکردم

یک سال پیش بهش گفتم من بفکر ارایشگری ام خیلی استعداد دارم و علاقه نزاشتی درس بخونم حداقل بزار کار کنم،  گفت باشه هزینه زیادی بایت اموزش کردم ک بابام هم بیشترشو داد، ولی چون بچم کوچیک بود و خونم شهر غریب نمیتونستم برم سالن کار کنم گهگاهی مشتری ک اشنا بود میموند خونه،  حالا باز برگشتیم لرستان ک مامانم هست تو گرفتن بچها کمکم کنه دیروژ سالن وقت داشتم باید ساعت 5سالن میبودم ب شوهرم زنک زدم گفت سرکارم نمیتونم بیام در صورتی ک من چتدین روزه بهش میگم شنبه ساعت 5باید منو ببری( طی این سالها خودش فقط منو جابجا میکنه و هیجوقت اجازه. نداده تنهایی جایی برم)  گفت نمیتونم منم ب بابام زنگ زدم منو میتونی برسونی بابام هم گفت نمیتونم خلاصه منم راه زیادی نبود  پیاده رفتم همض 5دقیقه پیاده راه بود مامانم اومد پیش بچه هام منم رفتم،  زنگ. زد گفت چکار کردی رفتی منم گفتم اره خودم پیاده رفتم دیگ برگشتم خونه باهام دعوا کرد و فحش. و دعوا ک تو ولی تو صاحب نداری،  در صورتی که من الان 29 سالمه مادر سه تا بچه ام،  هیچوقت هم در طی 9سال زندگی ک باهاش دارم ن ازمن خطایی دیده ن نافرمانی،  باز. من دیشب ادامه ندادم گفتم عصبانیه،  امشب باز بهش میگم من فردا باید برم سالن منو میبری میکه دیکه حق نداری بری صلاح نیست بری امتحانتو پس دادی میگم چرا به چه جرمی گرفته منو زده جلو چشم بچه هام میگم تا حالا خطایی ازم دیدی کاری کردم. میگه همینکه گفتم باز منو زده

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خودش طی این 9سال بارها و. بارها مچشو گرفتم ک خیانت کرده ولی دم نزدم و. بخشیدم، حتی نمیزاره با برادر خودش حرف بزنم چندماه پیش تهمت برادرشو بهم زد خانوادش همه میدونستن من پاکم و کاری نکردم بهش حرف زدن ولی کشش داد و آبروی منو پیش همه برد باز بخشیدم

ولی دیگه از این همه قوی بودن و. بخشش خسته شدم از سوظن خسته شدم از تهمت خسته شدم،  20سالم بوده زنش شدم تا الان ک سال دیگ 30ساله میشم بهترین دوران جوانیم کنار یه آدم اشتباه که. خودش همه کاره عالمه حروم. شد

الان حتی اگر ب بابام بگم ب این دلیل منو اذیت کرده بابام میگه شوهرته حق داره باید ب حرفش گوش کنی،  حتی امید اینک ب بابام بگم رو ندارم، حتی دل طلاق گرفتن هم ندارم بخاطر بچه هام، تنها راهم اینه کار نیمه تموم 9سال پیش رو تموم. کنم بااینکه خیلی از خودکشی میترسم ولی باز میتونم انجامش بدم ن اینکه صبرکنم
شوهر من مشکل بدلی. و سوظن داره

خودتو اذیت نکن .برای مهریه اقدام کن 

به باباتم ربطی نداره تو بالغی 

بعدشم تو بیفت دنبال جدایی ببین چطور آدم میشه 

چشم گفتنات کارتو خراب کرده

گر بدقت بنگری هر روز روز محشر است.
خودتو اذیت نکن .برای مهریه اقدام کن به باباتم ربطی نداره تو بالغی بعدشم تو بیفت دنبال جدایی ببین چطو ...

یکی دوبار بهش گفتم که میرم گفته بچه هارو بزار برو

ولی بابام انگار من عروسشم،  شوهرمن پسرشه،  هیچوقت پشت منو نگرفته 

الان حتی اگر ب بابام بگم ب این دلیل منو اذیت کرده بابام میگه شوهرته حق داره باید ب حرفش گوش کنی، حت ...

باید نجات بدی خودتو ولی راهش خودکشی نیست بخاطر این عوضی خودتو تموم نکن ی راه دیگه پیدا کن از شرش خلاص شی برو دادگاه شکایت کن حق خودتو و بچه هاتو بگیر نزار مابقی عمرت مثل برده باشی 

بیشتر از بابات دلم گرفت تا همسرت واقعا نمیدونم ی بگم خدا کمکت کنه

ینی خودم از دست بابام دارم دق میکنم،،  هیچوقت نشده بگم بابا اینجور مشکلی هست بگه نگران نباش همبشه پشت شوهرمه،  میگه تو باید کوتاه بیای،  اگر همون موقع عقد منو طلاق میداد الان اوضام این نبود 

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز