یه سری اتفاقات فراتر از نگاه و چشم چرونی هاش افتاد
یه گروهی داشت که درسی بود و ویژه ی اطلاع رسانی و گاها هم بحثای غیر درسی
خیلی عادی و رسمی بود اون گروه
تا اینکه نامزدم گاها تاپیکای غیر درسی میذاشت و یه چیزی میگفت بعد شاگردهاش ذیل اون بحث میکردن این روند چندین شب پشت سر هم ادامه داشت حدود یکماهی به همین نحو گذشت که ادبیات چت کردن از حالت رسمی داشت خارج میشد و نامزدم و شاگردهاش خیلی به هم نزدیک و صمیمی شدن
شوخی ها زیاد شد
اینکه دقیق بگم چی میگفتن نمیتونم چون بحث در لحظه و فی البداهه پیش میومد
مثلا یه بار بحث ارایش کردن دخترا بود که اون نرگس خوشگله گفت برند شیگلم نمیدونم فلان شوهر منم هی میگفت شیگلم چیه و مدام سعی میکرد ازش حرف بکشه
روی پیامای این دختر خیلی ریپلای میکرد و واکنش میذاشت هر پیامی که میداد نامزد من حتما یه چیزی میگفت در جوابش یا عمدا یه چیزایی میگفت که اونو وادار به اظهار نظر کنه اونجا دیگه مطمئن شدم نامزدم تو کفشه
از اینکه بگذریم نامزد من فقط با این نرگس اینجوری نبود روحیات تمام دخترا رو میدونست و با هرکس از در روحیش وارد چت میشد
چت ها دیگه داشت حالت لاس به خودش میگرفت
نامزدم چون از صبح تا شب مشغول کار بود شبا از ساعت دوازده تا دو و سه نصف شب میرفت سراغ چت
چتا خیلی زیاد شد دخترا باهاش صمیمی شده بودن و بهش اعتماد کرده بودن و مثل یک خانواده هرشب و هرشب و هرشب از هر دری با هم چت و شوخی میکردن
تا اینکه پیشنهاد شد یه گروه تحت عنوان رقابت انگیزشی بزنن و ساعات مطالعه و کارشون رو با هم مقایسه کنن تا انگیزه بگیرن