2777
2789
عنوان

بنظر شماهم نامزدم فیتویش داشت

2241 بازدید | 90 پست

شاید موضوعی که میخوام بگم مشمول عنوان فیتویش نشه 

ولی من احساسم این بود که موضوعی هست؟ ذهنتون سمت فتیوش پا و اشیاء و... نره بحثم یه چیز دیگه است 

بنظر شمام باید تموم میکردم باهاش؟ 

تایپ کردم میذارم 

فیتویش نوشتم چون این کلمه مجاز نیست

به قدر کافی زیبا بودی؛ اما راهی به سویت نداشتم. این نیمه غمگین و منزوی قلبم بود که تو را دوست داشت؛ همان بخشی از من که هرگز نمی‌توانست آغازگر ارتباط باشد.  

لایک کن

🌸اللهم صل علی محمد و آل محمد 🌸👇     لینک تاپیک های مفید🔗    ❤خدایا شکرت💚خدایا شکرت💚خدایا شکرت🌸لطفا کتاب خوب سراغ داشتید بهم معرفی کنید🤩🤩🤩🤩 دعای افزایش رزق و روزی👈یا رازِقَ الْمُقِلّینَ وَ یا راحِمَ الْمَساکینَ وَ یا وَلِیَّ الْمُؤْمِنینَ وَ یا ذَا الْقُوَّةِ الْمَتینَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَارْزُقْنی وَ عافِنی وَ اکْفِنی ما اَهَمَّنی. ❤سلام بر حسین                                                                                    السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین❤یا ابوالفضل العباس ادرکنی💚یا رقیه💚یا علی اصغر🤩💚

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

حدود سه سال هست که میشناسمش و سه سال از اشنایی و خواستگاری و نامزدیمون میگذره

روزای اول که دیدمش محو صداقت و بی شیله پیله گیش شدم

مرد خوب و موجهی بود

شعارش خانواده و حجاب و غیرت و عدم ارتباط با جنس مخالف بود من شیفته ی خودش و طرز فکرش بودم از مردای اوپن مایند خوشم نمیومد چون از نظرم ازادی که به تو میدن رو صد چندان برای خودشون میخوان که من مخالفم

همه چیز داشت خوب پیش میرفت و از سمتش توجه کافی دریافت میکردم احساس کردم عشقی که دچارش شدم دو طرفه است

خیلی خوشحال بودم چون قبل از اینکه پیشنهاد بده و بدونم دوسم داره عاشقش شده بودم و حالا اون بود که با نگاه های معنا دار و خمارش بهم میفهموند که چیزی هست یه وقت سرم پایین بود و حواسم نبود سنگینی یه نگاه رو روی خودم حس کردم به لحظه که نگاش کردم دستپاچه شد و ترسید خیلی ترسید و نگاهش رو دزدید من مردم برا این حرکتش

خلاصه همه چیز به زیبایی داشت پیش میرفت و من خوشحال از اینکه عشق واقعی رو پیدا کردم و دارم لمسش میکنم خوشحال از اینکه چشمش به غیر از من کسی رو نمیبینه  شب و روز تو فکرم  بود

تا اینکه یه سری اتفاقات عشقمو تیره کرد و مثل یک اشک از چشمم افتاد برای همیشه و دیگه هیچوقت نتونستم دوسش داشته باشم نامزد من کارش تدریسه و شاگردهاشم اکثر قریب به اتفاق دختر رنج بیست تا بیست و پنج سال بودن و شوهر من چهل سالش بخاطر روحیاتی که داشت این اختلاف سنی محسوس نبود و اتفاقا با جوونتر ها خیلی بهتر میتونست ارتباط بگیره

به قدر کافی زیبا بودی؛ اما راهی به سویت نداشتم. این نیمه غمگین و منزوی قلبم بود که تو را دوست داشت؛ همان بخشی از من که هرگز نمی‌توانست آغازگر ارتباط باشد.  

عاشق تدریس بود و شیوه های مختلفی رو برای جذاب کردن کلاسش به کار میبرد از بحث ازاد گرفته تا شوخی کردن و...

شوخی هاش برای خودمم خوشایند و بامزه بود تو صورت دخترا سر کلاس به هیچ وجه نگاه نمیکرد نگاهش رو زمین و در و دیوار بود خودشم همیشه میگفت بعضیا انقدر ارایش میکنن و لباس نامناسب میپوشن که ادم روش نمیشه نگاشون کنه

من خیلی اوقات به عنوان مهمان سرکلاساش میرفتم

برا من یوزارسیف زمانه بود تا اینکه یه بار که رفته بودم کلاس یکی از دخترا که چاق و چله بود پاشد بره بیرون دیدم که نگاه نامزدم روی باسنشه خیلی ریز و نامحسوس

مت باسنم تخته و پایین تنم به شدت لاغره و بالاتن چاق تر که هیکلم خوب نیست در کل

بگذریم از این

یه دختر خیلی خیلی خیلی خوشگلم شاگردش بود که هرچی از زیباییش بگم کم گفتم چهرش خیلی منحصر به فرد بود و همگی بلا استثناء اذعان داشتن که نرگس اسم فرضی از همه خوشگلتره و همیشه بحث زیباییش بود علاوه بر چهره زیبا اندام تو پر و پایبن تنه ی واقی داشت  

همون لخظه ی اول متوجه شدم که چشم نامزدمو گرفته چون خیلی زیبا بود و همه ی پسرا تو کفش بودن

نامزد منم خیلی باهاش شوخی میکرد و مخاطب قرارش میداد اونم از عشوه گری تعمدانه کم نمیذاشت. علاوه بر پیچش تو لحنش با مانتوی فوق العاده کوتاه که مثل بلوز بود درواقع و شلوار قد نود و موهای افشون میرفت مینشست ردیف جلو و نامزد منم پر و پاچشو دید میزد حسابی خیلی ریز طوری که کسی متوجه نشه و خیلی طبیعی داشت برخورد میکرد نرگس دختر خوبی بود و علی رغم شر و شیطون بودنش وعشوه گری های خرکیش من ازش بدم نمیومد چون دست خودش که نبود زیباییش و من خودم محوش زیبایی این دختر بودم چه برسه به پسرا که به عینه میدیدم که خیلی بهش توجه میکردن و تو کفش بودن از این جهت شوهرم رو از این قاعده مستثنی نمیدونستم و میگفتم توجه ویژه ای که به این دختر داره بخاطر زیبایی انکار ناپذیرشه و خب طبیعیه

ولی این دوتا حرکت یعنی نگاهش به باسن اون یکی دختر و توجه و دید زدناش به نرگس یوسف پیامبر بودنش رو از چشم انداخت و گفتم نامزد منم تفاوت ویژه ای با بقیه ی مردا نداره و مثل بقیه به اندازه ی خودش چشم و گوشش میجنبه ولی خب این یه چیز طبیعیه چون این موضوع رو در بقیه ی اقایون هم دیده بودم

اینجوری خودم رو توجیه میکردم

تا اینکه

به قدر کافی زیبا بودی؛ اما راهی به سویت نداشتم. این نیمه غمگین و منزوی قلبم بود که تو را دوست داشت؛ همان بخشی از من که هرگز نمی‌توانست آغازگر ارتباط باشد.  

بعدش تاپیکو بترکونید لطفا

به قدر کافی زیبا بودی؛ اما راهی به سویت نداشتم. این نیمه غمگین و منزوی قلبم بود که تو را دوست داشت؛ همان بخشی از من که هرگز نمی‌توانست آغازگر ارتباط باشد.  
حدود سه سال هست که میشناسمش و سه سال از اشنایی و خواستگاری و نامزدیمون میگذرهروزای اول که دیدمش محو ...

و بهم گفت رژلب جیگریتو از رو لبای قلوه ایت پاک میکنی یا ب روش خودم پاک کنم

منم با شیطنت بهش چشمک زدم

بعدشم با دنیای دخترانگیم خدافظی کزدم🤣🤣🤣🤣🤣🤣

تاريك انديشان هميشه سعى مى كنندزنان را در «سياهى» نگه دارند؛آنها از روشن شدن ذهن زن مى ترسند !چون خوب ميدانند اگر زن بداند،به فرزندانش هم ياد ميدهد !

یکی از خواستگارای من فیتیوش داشت 

بزرگوار اولم رو نکرد 

دیدم هی بعد قرار اول اونم با حضور مامانامون داره از پاهام و لاکشون تعریف میکنه اولش گفتم شاید بنده خدا از رنگ لاکم خوشش اومده

بعد دیدم نههههه بدجوری اوضاع خیطه😂🤣

دیگه رسید ب خوردن سس شکلات روی پام ک کات کردم

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40

چیزی ک اینجا بهش رسیدم اینه...در هر صورت حق با شماس و من عمرا ریپلای بزنم و بحث کنم چون زمان و انرژی هر دو برام ارزشمند تر از بحث با شماس

یه سری اتفاقات فراتر از نگاه و چشم چرونی هاش افتاد

یه گروهی داشت که درسی بود و ویژه ی اطلاع رسانی و گاها هم بحثای غیر درسی

خیلی عادی و رسمی بود اون گروه

تا اینکه نامزدم گاها تاپیکای غیر درسی میذاشت و یه چیزی میگفت بعد شاگردهاش ذیل اون بحث میکردن این روند چندین شب پشت سر هم ادامه داشت حدود یکماهی به همین نحو گذشت که ادبیات چت کردن از حالت رسمی داشت خارج میشد و نامزدم و شاگردهاش خیلی به هم نزدیک و صمیمی شدن

شوخی ها زیاد شد

اینکه دقیق بگم چی میگفتن نمیتونم چون بحث در لحظه و فی البداهه پیش میومد

مثلا یه بار بحث ارایش کردن دخترا بود که اون نرگس خوشگله گفت برند شیگلم نمیدونم فلان شوهر منم هی میگفت شیگلم چیه و مدام سعی میکرد ازش حرف بکشه

روی پیامای این دختر خیلی ریپلای میکرد و واکنش میذاشت هر پیامی که میداد نامزد من حتما یه چیزی میگفت در جوابش یا عمدا یه چیزایی میگفت که اونو وادار به اظهار نظر کنه  اونجا دیگه مطمئن شدم نامزدم تو کفشه

از اینکه بگذریم نامزد من فقط با این نرگس اینجوری نبود روحیات تمام دخترا رو میدونست و با هرکس از در روحیش وارد چت میشد

چت ها دیگه داشت حالت لاس به خودش میگرفت

نامزدم چون از صبح تا شب مشغول کار بود شبا از ساعت دوازده تا دو و سه نصف شب میرفت سراغ چت

چتا خیلی زیاد شد دخترا باهاش صمیمی شده بودن و بهش اعتماد کرده بودن و مثل یک خانواده هرشب و هرشب و هرشب از هر دری با هم چت و شوخی میکردن

تا اینکه پیشنهاد شد یه گروه تحت عنوان رقابت انگیزشی بزنن و ساعات مطالعه و کارشون رو با هم مقایسه کنن تا انگیزه بگیرن

به قدر کافی زیبا بودی؛ اما راهی به سویت نداشتم. این نیمه غمگین و منزوی قلبم بود که تو را دوست داشت؛ همان بخشی از من که هرگز نمی‌توانست آغازگر ارتباط باشد.  

هستید بذارم بقیشو

به قدر کافی زیبا بودی؛ اما راهی به سویت نداشتم. این نیمه غمگین و منزوی قلبم بود که تو را دوست داشت؛ همان بخشی از من که هرگز نمی‌توانست آغازگر ارتباط باشد.  

برای اولین بار تو زندگیم به موقع به یک تاپیک جنجالی رسیدم

 یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  17 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  17 ساعت پیش