2777
2789

سلام  کامل و بدون سانسور مینویسم قضاوت کنید 

پسر من ۳ سالشه و ۳ جلسه هست میبرم کلاس خلاقیت داخل خانه بازی

به این صورت که نیم ساعت بازی نیم ساعت کلاس


جلسه قبل یه پسر که به گفته مادرش پیش میره به کلاس اضافه شد  ،تو تایم بازی پسرم یه تراکتور قرمز که مال خانه بازی بود رو برداشت اون پسر جدید به محض دیدنش رقت سمتش تا ازش بگیره 

چند بار گفت اما پسرم نداد

دیدم دستشو برد تا به زور بگیره

من چون پسرم حداقل ۳ سال ازش کوچیکتر بود رفتم جلو گفتم چی شده خاله؟

اون پسره گفت : من اون تراکتور قرمز رو میخوام

پسرمم گفت : نمیدم

منم گفتم خاله پسر منم همین الان گرفت دستش بزار یکم بازی کنه میده بهت

ولی ول کن نبود

بعد چند دقیقه پسر من حواسش پرت شد اون وسیله رو ول کرد رفت و اون پسره برداشت

و تموم شد تا امروز 

زندگی من سالهای سال درگیر بدبیاری و مشکلات متعدد و ..بود.تلاشم زیاد بود و جوابم کم..دست به طلا میزدم خاک میشد..یه شب از ته دل، از اون ته ، ته از خدا خواستم فقط بهم نشون بده چرا؟ و نشون داد....نذرهای ادا نشده..یه دفتری برداشتم تمام نذرهایی که ادا نکرده بودم رو نوشتم ، به ازای نذرهایی هم که فراموش کرده بود یه ختم ۱۲۴,۰۰۰ صلوات برداشتم و شروع کردم به ادای نذرهام..دونه به دونه رو ادا کردم. سخت بود، زیاد بود، اما اداش کردم..خدا رو شاهد میگیرم که ورق زندگیم برگشت..نمیگم یه شبه پولدار شدم و به عرش رسیدم و ...اما مشکلاتم نصف شد، بدبیاری هام تموم شد و جواب زحماتم رو گرفتم..الان اگر نذری کنم همون لحظه یاداشت میکنم و از همون لحظه شروع میکنم به ادا کردنش..نمازام سر وقته و تاثیرش رو تو زندگیم تو هر ثانیه دارم میبینم...این تجریه زندگی منه..بزرگترین تجربه..داستان کاملش تو تاپیکام هست..

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

امروز به محض ورود اون پسر همون تراکتور رو برداشت و پسر منم خیلی عادی بازی میکرد

تو نیمه دوم کلاس اینبار پسر من اون تراکتور رو برداشت

بعد اون بچه شروع کرد پسر منو دنبال کردن و جیغ و داد که باید بدی به من

و چون بزرگتره پسرم ترسید اومد بغلم

اما اون بچه مدام میومد جلو برای دعوا و جیغ و داد 

و مادرش سکوت کامل

وقتی بازم پسرم نداد رفت پیش مادرش

به جای هر تذکری پسرشو باد میزد

زندگی من سالهای سال درگیر بدبیاری و مشکلات متعدد و ..بود.تلاشم زیاد بود و جوابم کم..دست به طلا میزدم خاک میشد..یه شب از ته دل، از اون ته ، ته از خدا خواستم فقط بهم نشون بده چرا؟ و نشون داد....نذرهای ادا نشده..یه دفتری برداشتم تمام نذرهایی که ادا نکرده بودم رو نوشتم ، به ازای نذرهایی هم که فراموش کرده بود یه ختم ۱۲۴,۰۰۰ صلوات برداشتم و شروع کردم به ادای نذرهام..دونه به دونه رو ادا کردم. سخت بود، زیاد بود، اما اداش کردم..خدا رو شاهد میگیرم که ورق زندگیم برگشت..نمیگم یه شبه پولدار شدم و به عرش رسیدم و ...اما مشکلاتم نصف شد، بدبیاری هام تموم شد و جواب زحماتم رو گرفتم..الان اگر نذری کنم همون لحظه یاداشت میکنم و از همون لحظه شروع میکنم به ادا کردنش..نمازام سر وقته و تاثیرش رو تو زندگیم تو هر ثانیه دارم میبینم...این تجریه زندگی منه..بزرگترین تجربه..داستان کاملش تو تاپیکام هست..
امروز به محض ورود اون پسر همون تراکتور رو برداشت و پسر منم خیلی عادی بازی میکردتو نیمه دوم کلاس اینب ...

چ مادر بیشعوری😐

فقط 34 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

عشق یعنی هزار بار قلبت رو بشکنه و تو با همون قلب شکستت هنوزم دوستش داشته باشی💔🫂 «همسرم»🌸کاربر «دلبرمومشکی2»هستم از سال ۱۳۹۹عضوم🌸💗خسته تر از آنم که بدانی...

اینبار از همون جا شروع کرد جیغ و داد 

که باید برید بیرون و زنگ میزنم پلیس شمارو ببره

بازم وسرم نداد ولی میترسید از بغلم تکون بخوره


دید نمیده رفت توپ اورد میزد تو سر پسرم

منم رو کردم به مادرش ( که شاهد همه چی بود ولی مثل عنتر نشسته بود و لبخند ژیکوند میزد ) گفتم : میشه بگید پسرتون سر پسر من داد نزنه؟

زندگی من سالهای سال درگیر بدبیاری و مشکلات متعدد و ..بود.تلاشم زیاد بود و جوابم کم..دست به طلا میزدم خاک میشد..یه شب از ته دل، از اون ته ، ته از خدا خواستم فقط بهم نشون بده چرا؟ و نشون داد....نذرهای ادا نشده..یه دفتری برداشتم تمام نذرهایی که ادا نکرده بودم رو نوشتم ، به ازای نذرهایی هم که فراموش کرده بود یه ختم ۱۲۴,۰۰۰ صلوات برداشتم و شروع کردم به ادای نذرهام..دونه به دونه رو ادا کردم. سخت بود، زیاد بود، اما اداش کردم..خدا رو شاهد میگیرم که ورق زندگیم برگشت..نمیگم یه شبه پولدار شدم و به عرش رسیدم و ...اما مشکلاتم نصف شد، بدبیاری هام تموم شد و جواب زحماتم رو گرفتم..الان اگر نذری کنم همون لحظه یاداشت میکنم و از همون لحظه شروع میکنم به ادا کردنش..نمازام سر وقته و تاثیرش رو تو زندگیم تو هر ثانیه دارم میبینم...این تجریه زندگی منه..بزرگترین تجربه..داستان کاملش تو تاپیکام هست..
امروز به محض ورود اون پسر همون تراکتور رو برداشت و پسر منم خیلی عادی بازی میکردتو نیمه دوم کلاس اینب ...

باد میزد ؟یاد مربی های بوکس افتادم😑

خانمهای متاهل و مادران پسرهای جوان از زیبایی ، کمالات ، اشپزی و ......هیچ زنی جلوی همسر و پسرتون تعریف نکنین به خصوص خانمهای متاهل همسر شما جذب تعریف جنس مخالف می شوند و ضررش توی زندکی خودتون هست ....مادران هم تعریف نکنین چون پسرتان از همان ابتدا حس ازاد بودن راجع به این مسئلع پیدا می کنن .....با تشکر از شما عزیزان🌻🌻🌻
باد میزد ؟یاد مربی های بوکس افتادم😑

🤣🤣🤣المپیکه مگه

خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزه‌گان»شادمان شوند.                                               وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان!                من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم                                      💔همین قدر تلخ💔.                              

مادره یه پشت چشمی نازک کرد که : خوب دارن بازی میکنن

منم گفتم : خیلی سرش داد میزنه با توپم میزنه

بلاخره وسیله بازی مال خانه بازیه و همه باید با هم استفاده کنن

بلاخره خانم یکم کونشو تکون داد به پسرش گفت : نکن

بعدم وقت تموم شد

و تمام نیمه دوم پسرم از ترسش نرفت بازی

همون طور که گفتم پسرم ۳ سالشه و اون پیش میره

زندگی من سالهای سال درگیر بدبیاری و مشکلات متعدد و ..بود.تلاشم زیاد بود و جوابم کم..دست به طلا میزدم خاک میشد..یه شب از ته دل، از اون ته ، ته از خدا خواستم فقط بهم نشون بده چرا؟ و نشون داد....نذرهای ادا نشده..یه دفتری برداشتم تمام نذرهایی که ادا نکرده بودم رو نوشتم ، به ازای نذرهایی هم که فراموش کرده بود یه ختم ۱۲۴,۰۰۰ صلوات برداشتم و شروع کردم به ادای نذرهام..دونه به دونه رو ادا کردم. سخت بود، زیاد بود، اما اداش کردم..خدا رو شاهد میگیرم که ورق زندگیم برگشت..نمیگم یه شبه پولدار شدم و به عرش رسیدم و ...اما مشکلاتم نصف شد، بدبیاری هام تموم شد و جواب زحماتم رو گرفتم..الان اگر نذری کنم همون لحظه یاداشت میکنم و از همون لحظه شروع میکنم به ادا کردنش..نمازام سر وقته و تاثیرش رو تو زندگیم تو هر ثانیه دارم میبینم...این تجریه زندگی منه..بزرگترین تجربه..داستان کاملش تو تاپیکام هست..
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792