من بدو ورود ب مدرسه اشک میریختم تا اینکه تقسیممون کردن تو کلاسا و من عربده میزدم دیگه
همه بچهها منو نگا میکردن همه عکسام داغون
بعد حالا جالبش اینجاست مامانم با سرویسم همراهم تا سه ماه میومد مینشست پشت در یا پنجره کلاس اگه یه لحظه میرفت من چنان گریه میکردم ک کل مدرسه نمیتونستن آرومم کنن