سلام
پدر من ادم بی حوصله و عجولی هست صبر نداره
همسایمون هم تو کار خرید و فروش ماشین هست و زیاد ماشین دارن که دو روز دستشونه میفروشن
خلاصه همسایمون تو گارژاش یه ماشینشو زده بود جلو خونه خودش ی ماشین رو جلو دیوار خونه ما ی درخت بزرگ بود که سایه داره که یکیشم اونجا زده بود معمولا پدر من ماشینشو اونجا میزد و میگه چون دیوار خونه ماست پس من باید بزنم
ناگفته نمونه همسایمون قبل تر از ما اینجا بودن و وقتی میان این درخت رو اینجا میکارن بلد پدرم اینجا زمین میگیرن و خونه میسازن
درخت رو همسایمون کاشتن ولی جلو دیوار خونه ما هست
خلاصه پدرم یکی دوبار دیده بود ماشینشو زیر درخت زده مادرم گفت هیچی نگو و فلان من خودم به زن همسایه میگم
مادرم گفته بود ی مدرت زیاد تزدن بعد دوباره زدن ماشینشونو مادرم گفت شما ماشین رو بیار تو گاراژ بدار اونا بزنن همسایس و اینا