چند روزه عموم اینا مهمان ما هستن دیشب خواهرم به بابام گفت صبح منو ببر مدرسه بابامم ن گذاشت ن برداشت گفت ن من روم نمیشه برم کارنامت بگیرمو تو خو حالا کلاس نمیری و فلان(منظورش کلاسا جبرانی بود چون خواهرمافتاده چند تا درس) بعد من عصبی شدم چون عموم ی آدم خیلی مضخرفه دنبال ی آتو از ماست ک بزنه تو سرمون منم همون موقع میگفتم باشه بابا باشه دیدم ساکت نمیشه میخواستم بگم ساکت سو باشه گفتم خفه شو💔عمومم برگشت نگاه من کرد سرش تکون داد نوچ نوچ میکرد ی نیم ساعت بعدشم داشتم از کنارش رد میشدم دوباره منو دید نوچ نوچ کرد خیلی ناراحتم کاش میمردم همچین حرفی نمیزدم امروز چیکار کنم جبران شه برم بوسش کنم بغلش کنم؟انقدر ناراحتم ک خدا میدونه🥺