یادمه یه روزی دوره ی نوجوانی
به عنوان دروازه بان داخل یه تیم فوتبال بودم که مسابقه ای حساس داشتیم !
با تمام وجودم از خدا میخواستم که گل نخورم و بچه ها گل بزنن و برنده ی مسابقه بشیم!
نتیجه ی اون بازی رو بردی در پی نداشت و باختیم !
اونجا بود که فهمیدم تیم مقابل هم خدایی داشت و هیچ دخالتی هم نداشت !
یاد گرفتم جای این که از خدا بخوام تلاشم رو بیشتر کنم
نه تنها فقط تو بازی
بلکه تو تمام مراحل زندگیم!
این که جایگاهی رو مد نظر دارم
باید تلاش کنم و تلاشم رو بیشتر کنم
یاد گرفتم هر چیزی که میخوام رو با تلاش پی در پی بهش برسم !
وگرنه افراد دیگه ای هم هستند که اون جایگاه و موقعیت و .. رو دوست داشته باشن !
همه هم خدا دارن و خدا برای همه ام هستش!
به قدرت و مهربونیش هم شکی نیست
برگی هم از درخت بدون اجازه اش به زمین نیفته!
ولی اینطور یاد گرفتم که بیکار نیست بشینه ببینه به کی کجا بده یا نده و...
یه سری قوانین تو این دنیا حاکم هستش که رسیدن و نرسیدن و موفق شدن و نشدن هر انسانی نسبت به شرایطی که داره دست خودش هستش!!
ممنون بابت تایمی که گذاشتید 👌🙏