از بین وسایلی که شوهرم از خونه قبلیشون اورده بود چند تا دفتر ویه بی بی چک پیدا کردم
همسر مرحوم شوهرم تو دفترا چند تا دلنوشته و برنامه ریزی خونه نوشته بود با چند تا دسخور غذا و کیک و کلوچه که یه روزی واسه دخترش درست کنه بنده خدا قسمتش نشده دفتر رو نگه داشتم دستور هارو واسه دخترم درست کنم به عجوان اینکه دست پخت مامانشه ولی فعلا بهش نمیگم همون پایین دفترش هر دستوری که درست میکنم رو خاطره اش رو مینویسم که طفل معصوم حسرت دست پخت مامانشو نداشته باشه
بی بی چک هم میزارم تو باکسی که آماده کردم براش
من خودم حالم بد میشه این یادگاری ها رو ببینم این طفل وقتی بزرگ شد اینا رو ببینه چه حالی میشه اون موقع میترسم منو نخواد😭😭 اون موقع بعضیا نمیزارن پیشمون بمونه